زمینی شدن وانیا
سلام وانیای عزیزم.
دخترم قرار بود شما 10 مهر ماه به دنیا بیایی و من واسه اون روز لحظه شماری می کردم.10 مهر واسه من خیلی مهمه آخه من و بابایی هم تو این روز با هم ازدواج کردیم و شما با اومدنت زندگیمونو عشقولانه تر میکردی ولی شما گل دختر مثل اینکه خیلی عجله داشتی روز دوشنبه ساعت 4 صبح بود که احساس درد زیادی کردم حالم یه جوری شده بود احساس کردم که داری میایی پیشمون ولی چون مطمئن نبودم بابایی و مامان خودمو بیدار نکردم و دردهای من همچنان ادامه داشت و شدیدتر می شد ساعت 6 بود که مامانی بیدار شد و من بهش گفتم مامان احساس میکنم بچه میخواد دنیا بیاد مامان گفت برو حاضر شو بریم بیمارستان.منم سریع رفتم دوش کرفتم و بعد با مامانم و بابایی رفتیم بیمارستان.خانم ماما منو معاینه کرد و گفت اینها ماه درده ،درد زایمان نیست برو خونتون.اومدم بیرون به مامان گفتم ماما این حرفو زده ولی مامان من مطمونم اینها درد زایمانه.خاله شهنار تلفن خانم دکتر رو گرفته بود و بهش زنگ زده و جریانو بهش گفت واونم گفته بود ساعت 9 بیارین بیمارستان واسه عمل.منم وقتی اومدم خونه صبحانه خوردم وقتی خاله اومد گفت نباید میخوردی چون باید عمل می شدی خلاصه گلم دوباره وسایلمونو برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم دوباره خانم ماما معاینه کرد و زنگ زد به دکتر گفت درده زایمان داره و دهانه رحمش 3 سانت باز شد و اینگونه شد که ما رو پذیرش کردن و ساعت 10.45 دقیقه شما خوشگل نازم دنیا اومدی 
وانیای عزیزم عمل من با بی حسی بود و قشنگترین لحظه زندگیمو دیدم زمانی که صدای گریه خوشگلمو شنیدم.خیلی حس قشنگی بود و هیچ وقت تکرار نمیشه اون لحظه.خدای مهربونم روزی صد هزار بار شکرت میکنم بابت این هدیه ی زیبا .
وانیا جون ساعت 10.45 دقیقه در بیمارستان تامین اجتماعی بجنورد با وزن 3.550 و قد 52 سانت توسط خانم دکتر علیه مرتضوی به دنیا اومد
حالا بریم چند تا عکس از وانیا جون ببینیم
تاریخ این مطلب 1392/07/18
این عکس رو تو بیمارستان گرفتیم






زمینی شدن وانیا
